برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
تا سی و هشت سالگی دست و پا زدم و نتوانستم خانهای بخرم. برای ازدواج مجبور شدم سه هزار سکه پیشپرداخت بدهم. بیشتر عمرم را با قناعت و صرفهجویی زندگی کردم تا اینکه کبد از کار افتادم. اما پول کجا بود؟ چه کسی پول را ساخت؟ جیانگ چین، که کینههای بیشماری در دل داشت، در هجده سالگی دوباره متولد شد. تنها فکری که با باز کردن چشمانش داشت، راهاندازی کسبوکار و پول درآوردن بود. اولین قدم این است که نامه عاشقانهای را که فرستادی پس بگیری، آن را برگردانی و در چشمان حیرتزده زیباترین دختر مدرسه سه خط بنویسی: «تو نمیتوانی برای هیچ چیز کار کنی، و اگر بتوانی با یک زن ثروتمند بمان. اگر پولت را از دست بدهی بیشتر پول در میآوری، اما اگر وجدانت را از دست بدهی پول بیشتری در میآوری! حیوانات اجتماعی، هرگز برده نیستند! اما عشق؟ سگها حتی در مورد آن چیزها صحبت نمیکنند!»
765 چپتر • صفحه 1 از 77