برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
این جملهای است که روی تابلوی بیرونِ «مهمانخانهٔ سرگردان» (The Wandering Inn) نوشته شده؛ ساختمانی کوچک که توسط زن جوانی به نام ارین سولستیس اداره میشود. او به درخواست مشتریان، پاستا با سوسیس، آبمیوهٔ آبی و مگسهای اسیدی مرده سرو میکند. و او از دنیای دیگری آمده است. دنیای ما. روز بسیار بدی است وقتی ارین متوجه میشود که به دنیایی خیالی منتقل شده و تقریباً توسط یک اژدها خورده میشود. او به جایی که حملات هیولاها بخشی از واقعیت زندگی است و انسانها تنها یکی از چندین گونهٔ موجود در آن هستند، تعلق ندارد. اما او باید با زندگی جدیدش سازگار شود. یا بمیرد. در دنیایی خطرناک که جادو در آن واقعی است و مردم میتوانند سطح خود را بالا ببرند و کلاس (شغل) کسب کنند، ارین سولستیس باید با گابلینهای نسبتاً شرور، خرچنگهای سنگی مرگبار و [نکرومنسرهای] گرسنه مبارزه کند. او نه یک جنگجوست، نه یک جادوگر. ارین سولستیس یک مهمانخانه را اداره میکند. او یک [مهمانخانهدار] است.
237 چپتر • صفحه 1 از 24