برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
«زودتر منتشر کن! چرا فصلهای امروز هنوز بیرون نیامدهاند؟» «... خواهر بزرگتر، ساعت شش صبح است.» «پس دیروز چه؟ فقط یک فصل بود!» «... داستانهای زندگی روزمره عاشقانه به جزئیات زیادی نیاز دارند. هنگام نوشتن به الهام نیاز است.» «پس الهام تو از کجا میآید؟ تو که مجردی.» «... تخیل من.» «در این صورت، چرا با کسی قرار نمیگذاری؟ میتوانی کمی مطلب هم به دست آوری.» «... من باید بنویسم. وقت ندارم.» «چطور است من کمکت کنم؟» «... کمکم کنی بنویسی؟» «البته که نه! منظورم قرار گذاشتن است!» «... خواهر بزرگتر، شوخی نکن.» *** این یک داستان عاشقانه دانشگاهی در سبک زندگی روزمره بین یک نویسنده رمانهای وب در حال تقلا و یک تصویرگر زیبا است که در آن هر دو به طور متقابل دچار مرگ اجتماعی میشوند. شخصیت اصلی زن مجرد، بدون ملودرام، بدون اضطراب.
154 چپتر • صفحه 1 از 16