برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
زمین دستخوش تغییری عجیب شده است. با گسترش میلیونها برابری اندازه اصلیاش، جمعیت آن ناگهان به دو نیم تقسیم شد. در یک سو، گروهی از انسانهای پیشرفته از نظر تکنولوژی قرار داشتند. اما در سوی دیگر، دنیایی از تزکیه رشد کرده و شکوفا شده بود. اسراری که منجر به این تغییر شد، برای مدتی بسیار طولانی در تاریکی پنهان مانده بودند... تا روزی که پسری متولد شده در سمت فانی جهان، استعدادی برای ورود به سمت رزمی پیدا کرد. او که هر دو والدینش را در جریانی پنهان از دست داده بود، تصمیم گرفت همه آنچه را که میشناخت پشت سر بگذارد و وارد این سرزمین خطرناک شود. او چه حقایقی را آشکار خواهد کرد؟ او چه چیزی در مورد آنچه فانیان را از تزکیهکنندگان جدا میکرد، خواهد آموخت؟ چه شرارتهای پنهانی میخواستند اطمینان حاصل کنند که مردمش هرگز برنخیزند و قدرت نگیرند؟ و آن شرارتها چگونه با او برخورد خواهند کرد؟ ---- لیست چیزهایی که از آنها متنفرم بسیار طولانی است. اول اینکه بیش از همه از امتحان شدن متنفرم. دوم اینکه بیش از همه از امتحان شدن متنفرم. سوم هم اتفاقاً این است که بیش از همه از امتحان شدن متنفرم. اعماق اقیانوسها بسیار کمعمق، نور خورشید بسیار کمسو، زمین بسیار معمولی و آسمانها بسیار کوچک هستند. برای کسانی که در این دنیای بیرنگ متولد شدهاند که خود را شایسته قضاوت در مورد من میدانند... تنها میتوانم بگویم که خندهدار است. من خدای جاویدان بینام هستم، زیرا حتی خودِ آسمانها نیز شایسته نام بردن من نیستند. حتی زمانی که از هویت خودم بیخبرم، اقیانوسها را چنان خشک میکنم که تنها زمینی ترکخورده باقی بماند، خورشید را در تاریکی بیپایان میافکنم، زمین را با قدمهایم خرد میکنم و آسمانها را با تیغم میشکافم. آیا بیش از حد مغرورم؟ شما چه حقی دارید که چنین فکری کنید؟ ---
2331 چپتر • صفحه 1 از 234