برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
رابین برتون، جوانی است که با تمام آنچه هر کسی میتواند آرزو کند، رشد کرده است: استعداد بینهایت در تزکیه، ذهنی تیز، و خانوادهای ثروتمند که برای محافظت و پرورش او از هیچ کاری دریغ نمیکنند. او همه چیز داشت... جز تمایل به پذیرفتن آنها. «چرا باید همان راه اجدادم را بروم؟ چرا باید قویتر شوم؟ برای شکست دادن این و رقابت با آن؟ در پایان این راه چه اتفاقی میافتد؟ یک حرمسرا به دست بیاورم، سپس بمیرم و پس از چند سال فراموش شوم؟ نه! من این استعداد را برای این کار به دست نیاوردهام... من برای این به دنیا نیامدهام! آنچه من میخواهم بیشتر است... بسیار بیشتر. من امتناع میکنم... من راه هیچکس را نخواهم رفت، راه خودم را خواهم ساخت... من نمیخواهم یک چهره افسانهای باشم، من خودِ افسانه خواهم شد... من... رابین... راه خودم را خواهم رفت، یا در تلاش برای آن خواهم مرد.» این داستان یک پژوهشگر، یک جنگسالار و... یک امپراتور خدا است.
2384 چپتر • صفحه 1 از 239