برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
برای هر چیزی که سرنوشت اعطا میکند، بهایی باید پرداخت شود — برگرفته از کتاب ماری ملکه اسکاتلند نوشته تسوایگ. «من یک هیچکس هستم، بدون فرصتی برای توجه به درخشش خورشید.» والدینم نمیتوانستند کمکم کنند و تحصیلات بالایی هم نداشتم. چارهای نداشتم جز اینکه خودم در شهر از پس زندگی بربیایم. «برای خیلی از کارها درخواست دادم، ولی هیچکس استخدامم نکرد. شاید به خاطر این است که در بیان کردن خودم خوب نیستم و بهترین ارتباطگیرنده هم نیستم. فکر کنم به اندازه کافی تواناییهایم را نشان ندادم.» «یک بار، در طول سه روز فقط دو قرص نان خوردم. گرسنگی شبها بیدارم نگه میداشت. حداقل اجاره یک ماه را پیشاپیش پرداخت کرده بودم، پس مجبور نبودم با باد سرد زمستانی بیرون روبرو شوم.» «بالاخره، کاری در سردخانه بیمارستان پیدا کردم، نگهبانی از مردگان.»
1181 چپتر • صفحه 1 از 119