برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
نسخه وب ناول ناگهان سر از دنیایی دیگر درآوردم؛ انگار در جریان یک «احضار قهرمان» گیر افتادهام. و البته، قهرمان من نیستم، بلکه کس دیگری است... در حالی که با احتیاط و ترسِ وقوع کلیشهایترین اتفاقات ممکن، منتظر بودم به گرداب جنگ پرتاب شوم... اما انگار نه. پادشاه شیاطین؟ هزار سال پیش شکست خورده است. قهرمان؟ او فقط بازیگر اصلی یک جشن است. اشراف؟ با مهربانی از ما مراقبت میکنند. نژاد شیاطین؟ روابط خوبی با انسانها دارند. جنگ؟ ۸۰۰ سال از آخرین جنگ میگذرد. هیولاها؟ صنف ماجراجویان و فرقه شوالیهها مراقبشان هستند. بازگشت به زمین؟ در نهایت هیچ خطری ندارد. حالا برنامهام بعد از گیر افتادن در این وضعیت چیست؟ میخواهم تا جایی که میتوانم از زندگی در این دنیای دیگر لذت ببرم، به تبادل فرهنگی و گردشگری بپردازم و بعد از تجربهٔ جشنوارهای که فقط هر ده سال یکبار برگزار میشود... صحیح و سالم به خانه برگردم. آن دنیای دیگر، در صلح و آرامش بود. دنیایی مهربان که در آن سه نژاد مختلف—نژادهای جادوییِ «دنیای ارواح»، نژادهای الهیِ «دنیای آسمانی» و نژادهای انسانیِ «دنیای فانی»—همسایگان مهربانی برای یکدیگرند و همه زندگی آرام و رضایتبخشی دارند. اما با اینکه آرزو داشتم پیش از بازگشت، یک سال را در آرامش سپری کنم، به دلایلی، بزرگان و شخصیتهای مهم این دنیا مدام دور من جمع میشوند و...
37 چپتر • صفحه 1 از 4