برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
کارل با شوک از خواب بیدار شد و خود را در هیبت خدای شیطانی فلجشدهای درون بطری یافت. خانواده فیشر، بهطور ناخواسته، اعضای محبوب او شدند و سرنوشتشان از طریق خون در نسلهای متمادی به هم گره خورد. آنها قبیلهای مخفی تأسیس کردند، به دولت نفوذ کردند، جنگها را هدایت نمودند، از نردبان خدایان بالا رفتند و برای افتخار و آینده خانواده جنگیدند. آنها قاتلانی بودند که در سایهها کمین میکردند، دانشمندانی محبوب، کاهنانی محترم، دوکهایی قدرتمند و افسانههایی در حماسههای قهرمانی. از رشد نوپا تا شکوفایی، بخارپانک تکامل یافت؛ قلمرو ارواح از طریق رؤیاها نزول کرد؛ جادوگران و خدایان باستانی پا به عرصه گذاشتند و مردم به نجواهای گمشده در گوشهایشان گوش سپردند. آنها هم خالقان و هم پایاندهندگان داستانها بودند. نسل به نسل، در توالی پیوسته، به پیش تاختند. «از روی جنازه من رد شوید و ادامه دهید،» او گفت. بیشتر نشان بده
615 چپتر • صفحه 1 از 62