برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
پدیدهای طبیعی و مرموز، زمین را در تاریکی فرو برد. جهان به هرج و مرجی خونین و بیپایان تبدیل شد و بشریت در آستانه انقراض قرار گرفت... چو یون شنگ، کارمند معمولی، به طور اتفاقی گنجینه خانوادگیاش، کتابی را که نوری عجیب از خود ساطع میکرد، کشف کرد. از روی کنجکاوی، شروع به مطالعه کتاب کرد. پس از تحقیقات طولانی، او تنها توانست چند نماد از کتاب باستانی را بفهمد. با این حال، وقتی پیامهای کتاب باستانی را درک کرد، شوکه شد: خورشید ناپدید خواهد شد و بشریت محکوم به نابودی است... او سعی کرد پیام را منتشر کند، اما هیچکس او را باور نکرد؛ خانواده و دوستانش حتی سعی کردند او را نزد روانپزشک ببرند. سرانجام، او از گفتن حقیقت به دیگران دست کشید و در خفا برای آخرالزمان آماده شد. تا اینکه یک روز - خورشید واقعاً ناپدید شد...
800 چپتر • صفحه 1 از 80